به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
شهر دل
به شهر دل خوش امدی...به طراوت ذهن...به ائینه رویا.....به پاکی درونت خوش امدی...اندکی در این خلوت دل انگیز با خودت خلوت کن..بیشتر فکر کن...نگاه کن..اندیشه کن...انچنان که میخواهی و دوست داری باش..رنگ تعلق نگیر..بی رنگ باش و زیبا...در بیرنگی ارامشیست که رنگها ندارند...همچون زلال اب...شفاف و بی رنگ..بگذار دیگران از تو و در تو رنگ بگیرند... کمی در این ارامش ذهنت بروی خیال دراز بکش..خستگی از تن بگیر....فکر کن...دوباره..مقابل دیدگانت شهریست که همیشه به دنبال ان بودی...پس در شهر رویائیت گشت و گذاری کن...از مناظرش لدت ببر..از هوای خوشش تنفس کن...خوب بودن راحت است...خوب باش..یقین دارم میتوانی...شک نکن....دوستتان دارم. حمید
2
نوشته شده در جمعه سی و یکم تیر 1384ساعت 3:39  توسط حمید
|
با تشكر از تو عزيزم كه نوشته اي حقير مرا ميخواني...اين متنها همگي دست نوشته هاي من است...اگر شعري يا مطلبي از كسي نقل شود در انتها نام نويسنده و يا شاعرش ثبت خواهد شد. هدف از اين صفحه كوچك دل كه بازش كردم آن بود كه تبادلي در انديشه كنيم..من از تو بياموزم..تو نيز از من...با هم مهربانتر باشيم..و فكر نكنيم تنها هستيم..و كسي نميداند..يا درك نميكند...من يقين دارم كه همانند ما كه هم ميدانند و هم دركش را دارند كم نيستند...بيا در اين دلكده با من باش..اگر خوب بودم...از من بياموز..اگر بد بودم..مرا اندرز بده...هر كه هستيد و با هر عقيده دوستتان دارم...تنها عشق بورزيد . مهربان باشيد كه انچه هر چه بلندتر باشد كوتاه است دقايق عمر است...به اميد دنيائي بهتر از اين اشفته بازار كه در ان حرمت انسانها شكسته است..بال عشق شكسته است..به اميد دنيائي ازاد از جهل و خرافات...دنيائي روشن از نور....عشق...كوچك همه شما:حميد