اگر من ابر بودم بر اين دود گرفته بي رويا
سالها بي دريغ ميباريدم
اگر من باد بودم سالها بر اين غبار رخوت انگيز
ميوزيدم
اگر من ستاره بودم همه گوشه هاي تاريك شهر را
به اشعه اي نورباران ميكردم
اگر من نان بودم فراوان بر سر سفره هاي خالي
مينشستم
اگر من اسكناسي بودم بي اندازه در جيبهاي فقير
پر ميشدم
اگر من خنده بودم بر لبهاي كودك ولگردي
مينشستم
اگر من اشك بودم براي همه انسانيت گمشده
میچکیدم
اگر من صدا بودم همه خاموشان را به فرياد
اشنا ميساختم
اگر من رودخانه بودم پر خروش و سهمگين
اشفتگيها را ميبردم
ولي اگر من پرنده بودم
از اين قبيله ميگريختم!!!
حميد