تبليغاتX
رودخانه آبی
رودخانه آبی
به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
جمعه خالي....

لاي پنجره را كه باز ميكنم بلكه هواي مانده اتاقم تغيير كند بوي بنزين نسوخته و بوي دود اگزوز ماشين همسايه روبروئي همه مشامم را پر ميكند...اين چشم انداز هر روز من است....يك كوچه تنگ ميان هزارا كوچه تنگ اين شهر....كوچه اي كه همانند بقيه انچه زياد ميبيني در ان ساختمان است....يك درخت هم ندارد حتي يكي!!! هر چه باغچه در فضاي مقابل خانه ها بوده است را تخريب كردند كه به اندازه ملك اضافه بشود....هيچكس از ميان اين كوچه عبور نميكند...هيچكس....يك مشت ادم مذهبي هم دارد كه هميشه و هروقت ببيني همان شكلند!!! باز خوب است كه انها سرگرمي خود را دارند اما من چه؟!!! روز جمعه و افتاب بي رمق...كنار در را باز كردم كه هواي صبح به درون اتاق بيايد كه بوي تند و سوزنده دود حالم را به بدترين تغيير داد....منهم ميان اينهمه سيگاري اتش زده ام و دود بالاي دود ميخورم!!! وانگهي دود اين سيگار بهتر از دود و الودگي وسيع شهرم است...از روي اينترنت البوم جديد رولينگ استونز را پيدا كردم و صدايش را نيز كمي بلند....اهنگ من ازادم را گوش دادم...فضاي اهنگ را يك جور نشئگي و بيخيالي فرا گرفته است...كه خاصيت موزيك انگلستان است...البته نه بيخيالي از همه چيز و زندگي...بيخيالي از دردسر منظور اين اشعارند....شعرهائيكه خوب تنظيم ميشوند....ضرب اهنگش انگار افتابيست....يك افتاب كاذب اما....گرم ميكند ذهنم را اما مسكن موقتيست و حقيقت در اطراف من همچنان جاريست....در اين جمعه بي حال مثل سالها جمعه ديگر من كنار اتاقم نشسته ام و صداي هيچ مهماني هم نيست.....ادمها اينروزها به دعوت ميايند ديگر...ميخورند و ميروند پشت ادم حرف ميزنند...اين خاصيت ما ادمهاست انهم از نوع شرقيش!!! تا دور هم جمع ميشويم شروع ميشود....از رينگ لاستيك پرايد ميگوئيم تا اخرين ورژن موبايل نوكيا و اگر جوانتر باشيم از اخرين قرار با دوست دخترمان و زر زدنهاي مفت هميشگي!!!اينها حرفهاي روزمرگي ما و هميشگي در مهمانيهاست...و بعد هم غذا كوفت ميشود....اخرش يا مرغش كم بود يا خورشتش....يك دوستي دارم ارث پدري برده است و هر وقت ميايد انقدر ور ميزند كه من بي اختيار خنده ام ميگيرد...از سهام خريدن و معامله ميگويد...انهم با پولهاي بابا جانش!!!پسر خوبيست البته اما بيش از اندازه وراجي ميكند...ان يكي موهايش در جواني ريخته است...يك كچل درست و حسابي اما خوش تيپ است....تا دلت بخواهد ناله ميكند و نق ميزند اما من دوستش دارم...سرش به تنش ميارزد...خيلي حرف ميزنيم و گاهي بيرون ميرويم...يك وقتها هم مينشينيم و گيم كامپوتري با هم بازي ميكنيم....مرد گنده و بازي چه تحفه اي هستيم ما!!!!بقيه رفقاي سابق را به جهت معذورات اخلاقي به سرنوشت سپرده ام...بيشترشان تنها نامي از دوست را يدك ميكشيدند!!! اين روزها همينطور همانند يك صفحه تكراري زير سوزن گرامافون ميايند و همان نغمه ناخوش قديمي را ميزنند و تمام ميشوند!!! هيچ ندارند در خودشان جز ارتباطات تكراري با اطراف....گاهي فكر ميكنم چند قرن است كه اين گرامافون براي ما همين اهنگ را ميسرايد!!!جاهاي ديگر دنيا كه خيلي فرق كرده است...خيلي زياد...اما جوبهاي اينجا هنوز پر است از اشغال!!!! همين چند ماه پيش بود كه رفيقي پس از سالها سال از سوئد امد...وقتي ديدمش تغيير كه نكرده بود جوانتر هم شده بود و از روزگارم پرسيد و از روزگارش گفت برايم...و گفت چرا اينهمه پريشاني و سيگار دود ميكني نكند ناراحتي اعصاب گرفته اي!!! وقتي رفتيم كه شهرم را نشانش دهم گفت اي بابا اين جوي اب پانزده سال پيش هم همينطور پر از كثافت بود كه!!! همه پايتختها به تميزي مشهورند و اينجا به اشغال!!! راه نفس را دود گرفته است....لايه اي سنگين از دود پائين امده است....سلولهاي مغز من دچار بيماري افسردگي مزمن شده اند...مغزم كار نميكند ديگر...تاثيرات سرب و گازهاي الاينده هواست بر ان!!!! نميتواني منكر شوي...تو شهرت ارام و تميز است...شانس تنفس واقعي را داري...من اما درد بالاي دردم...سرم گيج ميرود...دلم گرفته است...هوا ندارم...ماهي تنگ ميميرد در اب كدر....رو به اين بي منظره باران و برف هم چاره نيست....بايد فرار كنم شايد چاره ساز گردد....عشق باشد پيشكش چند نفس بيشتر بكشيم دچار الزايمر ميشويم اينجا...دچار بيماريهاي رواني....هيچ ندارد براي لحظه اي ديدن و ارامش...هيچ....روي تعفن و كثافت خانه كرده ايم....اسمش را گفتيم زندگي...خودمان را خر كرديم...دلم تنگ است....اين نبود انچه من تصور ميكردم...روز به روزش نكبتي تر ميشود...دلم تنگ است وقتيكه ميان دلتنگي درونيم بايد بسيار نكبت بيروني را هم تحمل كنم....دلم گرفته است....

روي يك كاغذ سفيد عكس يك پرنده را كشيدم انرا موشك كردم و پرت كردم از پنجره بيرون با كله رفت در حياط بغلي...بيچاره كبوتر كاغذي مثل من بالهايش مضحكانه بود!!! حمید

2 نوشته شده در  جمعه بیست و سوم دی 1384ساعت 14:13  توسط حمید  |