تبليغاتX
رودخانه آبی
رودخانه آبی
به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
انتهای این جاده خیال انگیز

انتهای این جاده خیال انگیز به شهری میرسد که همانند چشمانت خواستنی و چون دستانت نوازشگر روح است...این راه رویائی و خیال انگیز به جائی میرسد که اغوش تو برای خسته گیهای من باز است...این جاده باران زده به رویای تو میرسد...قلبم را ...ضربانش را احساس میکنی..با هر تپشش زمزمه میکند..که دوستت دارم...این جاده مرا به تو میرساند...بوسه ای نثارم کن..تا سبزتر باشم...من نیز بوسه بارانت خواهم کرد..تقدیم به کسیکه چند روزیست احساس دوست داشتنش مرا به نوشتن وا میدارد...حمید

2 نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1384ساعت 17:7  توسط حمید  |