تبليغاتX
رودخانه آبی
رودخانه آبی
به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
رودخانه تاریک

من از رودخانه تاريك جرعه اي نوشيدم...آه خيال ميكردم تشنگيم را رفع ميكند...اه ...چه كسي به انتظار تو ميماند؟!!!! در گوشه روياهايت به انتظار بمان.....چه كسي به انتظار تو ميماند؟!!!! من از رودخانه تاريك جرعه اي نوشيدم.....در ذهن من..ان نيمه تارك دوباره رويائي فروميريزد..و قلب من باز ميشكند....چه كسي را ان رودخانه تاريك سيراب كرده است؟!!!!! نه نميتوانم....ماندنم مرا ميترساند..از دقايق بعد...از اين رخوت بي پايان..كوله اي برداشته ام...مسواكم..و شانه ام..بندهاي كفشم را بستم...ديگر نميتوانم....مقصد من به انطرفها..به گوشه هاي خيال انگيز اين دنياي مرموز و اسرار اميز است...از اين تباه مرده شهر بي آرزو خواهم پريد...جائيكه جز سياهي نديده ام..حتي در پوشش آدمهايش....خواهم رفت...حميد

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1384ساعت 11:54  توسط حمید  |