خورشيد درچشمان توست
و من زائرِ سياهيها
سالهاست كه ميگردم
نگاهم كن
آتشي از اشعه خورشيد
ظلمتُ ترديدها را ميسوزاند
و من در سفري
به داغترين ستاره كهكشان
حياتِ نا ممكن بروي خورشيد را
ممكن ميكنم!
آتش، آتش را نميسوزاند
آتش عاطفه تو
از جنسِ آتش قلبم بود
نا ممكن ترين خيال
در خيالِ تو ممكن شد
حمید
