تبليغاتX
رودخانه آبی
رودخانه آبی
به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
بويِ خيسِ برگ...

جان لِنون شاعر آزادي...ميداني چه كسي اورا از معشوقه ژاپنيش جدا كرد؟!
فقط چندين گلوله كه قلبش را دريد!
وگرنه لنون كجا و بي وفائي كجا!

و دوباره همين واژه ها را دارم كه منرا بدوششان گرفته اند...و در هواي تو پَر ميدهند...

حياطِ خانه پُر ميشود از باران
من پُرم از دلتنگي
پُر از رسيدن
وگرنه اشتياقِ نفسهايم
حرام خواهد شد!
حياطِ خانه پُر ميشود از باران
من پُرم از صداي نفسهايم
كه در ايوانِ تنهائي
ترا تكرار ميكند
من پُرم از بوي خيسِ برگ
كه زيرِ بارشِ باران
عشق را در آغوش ميكِشد
من پُرم از لحظه دلتنگي
و با هر تلنگُرِ خيس
يادم ميفتد
كه عاشقم
پُرم از دقيقه هاي بي تو
پُرم از وسوسه نگاهم
و چشمي كه براي تو ميچكد
پُرم از خالي اين دقايق
پُرم از خيالِ خوبت

حميد

2 نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت 14:39  توسط حمید  |