براي توئيكه بادبادكها را دوست داري...
بادبادكها...
وسطِ آبي آسمان
روي بالِ بادي كه ميوزد
تنِ حصيري بادبادكها
خودش را بدستِ باد سپرده است!
بادبادكها هم عالمي دارند
آن بالاها دور از خيال من
تو
سبك ميپرند!
بادبادكها آن بالا
با اشكاليكه آدمها با همه رويايشان
بر انها كشيده اند!
دور از گريه ها،غصه ها،دردها
سبك ميپرند!
آن بالا نزديكتر به خدائيكه
از زمين دورتر شده است!
تنِ حصيريشان را
به نوازش بادها سپرده اند!
و از رقصِ پُر كشاكش آنها
كودكانِ تنهاي روي زمين
لب را به خنده وا ميكنند
و نخِ اتصالشان را
به رويا
سفت ميچسبند!
كه مسير بادبادك
در اختيارشان باشد!
اما
بادبادكها حتي
از قلب صادقانه كودكها هم رهاترند!
و در لحظه اي
اتصالشان
...
نه، بادبادكها هميشه در دست بچه ها
ميمانند!
حتي اگر دلشان بتنگ بيايد
از دستِ كوچكِ بچه ها جدا نميشوند!
بادبادكها ،همه روياهاي دورِ آدمها هستند
آدمي اگر نبود
رويائي نبود
بادبادكي نبود!
بادبادكها برميگردند!
به قلبِ كوچك بچه ها
تا دوباره در بعدالظهري دلتنگ
با نخي كه اتصال آنها
به دنياي بچه هاست
به هوا بروند
دور از غصه ها،دردها،اشكها
بادبادكها هم عالمي دارند...
حميد
![]() |
![]() |