تبليغاتX
رودخانه آبی
رودخانه آبی
به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
رُز برفي...

در اين تاريكي ممتد چه مانده برايم بجز رويا! اين سروده ام را بمناسبت ميلاد عيسي مسيح در زمستان جاري ميكنم...

رُز برفي...
در سرزمينهائي دورتر از اين حوالي!
كه به اندازه ژرفايِ درونِ هر آدمي
خيال انگيزند!
در زيرِ برفي كه زير نورِ چراغ برق
باريدن گرفته است،
از پشت شيشه هاي بخار كرده يك كلبه!
كه از انعكاس نورش
ابعادي از اين شبِ سرد،
 روشن شده است
گلداني از گلهاي رُز
به روي نيمكت چوبيِ كلبه
عطرِ سرخي را در زمستان
به هواي خانه سپرده است!
و يك مرد و يك زن
روبروي همديگر
چشم در چشم!
زُل زده اند...
و دستانشان حاميِ چشمانشان شده است!
دست در دست همديگر
به انتظارِ صداي سورتمهِ برفي!
كه شبِ زمستاني را
با زمزمه زنگوله هايش
بپيمايد!
و دقايقي نه چندان دور
و عاشقانه
سورتمه بروي برفها سُر ميخورد
و پيرمردي دربِ كلبه را مينوازد!
و آن مرد و زن خوشحال،
رو در روي پيرمرد
هداياي زمستانيشان را با چشمانيكه
از شادي خيس شده است
ميگيرند!
و شاخه رُزي را
به دستانِ پيرمرد ميدهند
و سورتمه ميرود تا همه خانه هاي شهر
تا هر جا كلبه اي
و كودكي
چشم انتظار اوست،
برق شادي را
مهمانِ قلبشان كند
حميد

به حق نام مقدس عيسي مسيح،روزگارتان به از اين باد

يا عيسي مسيح پسر خلف خداوند يا عيسي مسيح پاكيزه

شب ميلاد مسيح مبارك باد حاجتتان در اين شبها بر آورده باد

به اميد روزگاراني خوش براي ما به اميد آزادي

2 نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:17  توسط حمید  |