پرسه اي در اين روز تعطيل زمستاني در حوالي مناظر بكرِ افجه در منطقه لواسانات، موجب اين خرده كلمات كه اين سروده برفيم را تكميل كردند، شد...در هوائي كه مطلوب بود جاي تو خالي...اين سروده زمستاني و برفيم را به توئي كه زمستان را در چشم اندازها ديده اي تقديم ميكنم...
حجم سرد زمستان
من از سفيدي برف،
من از ابهت كوه،
من از رد پاهاي گنگ،
من از وسعت خيال انگيز سكوت،
من از زمستان ميگويم!
من از نجواي زمستاني رودخانه
با يخها سخن ميگويم!
من از كوچه باغهاي سردِ
آدمهاي گمشده
زمستانهاي تنهائي
بن بستهاي پر از اقاقيا
من از رد پاي چشمم
بروي منظره سخن ميگويم!
من از حجم سرد زمستان،
كه شقايقها اسير برفند،
من از سنگيني تنهائي
كه مسير كوچه باغ را،
تنها ميپيمايد،
من از انزواي برفيم ميگويم!
من از خوشبختي آدم برفيها،
من از غم عابران نا معلوم!
من از انگشتانم،
كه با آتش سيگار گرم ميشوند،
من از زمستان ميگويم!
من از غمِ درياچه
كه در زير برفها،
يخ بسته بود
من از تمامي اندوهي كه با من بود!
من از نگاه سگهاي ولگرد،
من از پرسه هاي سگ مانند،
من از دلم ميگويم!
من از تاريكي روز،
از روشنائي رويا،
از حجم سفيد و خاكستري ذهنم،
من از رد پاهاي يخ زده
ميان كوچه باغ غريبي،
من از اشكي كه پائين نيفتاد،
من از تمامي غمها كه منقبض بودند!
من از صداي قدمهايم بروي برفها
من از خرد شدن سكوت در رد پاها
من از پيمودن خاليها!
من از زمستانِ گوشه نشين دلم ميگويم!
از تمامي ادمهاي جفت جفت
از همه دستهاي آشنا به عشق
از همه بوسه هاي داغ جنگل
از همه ادمها،
من از انزواي تلخ قدمهايم
بروي زمستان ميگويم
من از دلم ميگويم
كه دلداده استحميد
براي ديدن تصاويري كه از افجه انداخته ام، بروي جملاتشان كليك كن
تصويري از درياچه سد لتيان بزير برفها
تصويري از كوهستان مجاور سد لتيان

