تبليغاتX
رودخانه آبی
رودخانه آبی
به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
دلِ تنگي ديگر...
وقتيكه زير هجومِ بي وقفه اندوه، دوباره ميبازم...دوباره ميميرم...اشكهايم را چمداني ميكنم و پاسپورت خاك گرفته را با ترديد مينگرم...ريشه هاي من...آه چه حرف غم انگيزيست ريشه داشتن...
اين سروده ام را به باد ميسپارم...

دلِ تنگي ديگر

پرسه اي در كوچه
اشكها بيهوده
راهها بي روزن
حرفها گنديده
زخم بي درمانست
چشمها رنجيده
نور هم ترسيده!
بركه ها كم آبست
آب هم نا ياب است!
چلچله در باران
چرخشِ يك لبخند!
خنده اي پوسيده،
روي لب پيچيده!
خوابِ خوبِ مرداب،
ردي از يك قايق!
وقتِ شب در كاووس،
بستري خشكيده!
چشم در چشمِ افق
جاده اي بيراهه!
حرفي از جنسِ غروب
پنجره لرزيده!
يكنفس در رويا،
خوابي از يك بوسه!
روي پيشاني خواب
شهوتي ماسيده!
كودكي در بازار
ازدحامي بي شكل!
وسطِ جمعه من،
نفرتي هميشه!
سنگري از يك ياد،
عكسي از يك آدم!
سفري در اندوه،
خوابِ خوبِ آخر!
يكنفر در باران،
زيرِ چتري از ياد!
پُكِ تلخي سيگار
حرفي از تنهائي
رد پائي در مِه!
كوچه باغي خلوت
گوشه آن ديوار،
خطِ سبزي از عشق!
حرفي از يك آدم
تركشي در يك قلب،
تيرِ سردِ رفتن!
كنده اي در آتش
بويِ تلخِ هيزم!
حرفي از يك نارنج،
عطرِ خوبِ باران!
كوله اي از رفتن
گريه هاي آخر!
عكسي از يك پاسپورت
خنده اي زنگ زده!
آسماني بي ابر
آنطرف...
آسماني ديگر!
دلِ تنگي ديگر
زخمه اي بر گيتار
گريه هائي ديگر

حميد

تاج محل

شبنم تاج محل

سفري تا بودا...شبنم تاج محل

2 نوشته شده در  شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 14:37  توسط حمید  |