تبليغاتX
رودخانه آبی
رودخانه آبی
به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
مردادِ ابری...

از غزل باختگان میترسم

شعرهای بی هوا را عشقست

هوای ابری و خاکستری پایتخت, بغض تابستانیش را هنوز نباریده است!

مردادِ ابری

نیمه ای روشن,نیمه ای تاریک

آسمان شبیه قلبِ من,

تاریک و روشنست...

ابری که میشود,

پائیز وسطِ تابستان ,

پا میگذارد,

راه میرود...

حسِّ نمناکی,آتش,هیزم

بوی چوب...

حس پُک زدن به یک نخ سیگار,

روبروی پنجره...

حس راه رفتن,

روی برگهای زرد

التماسِ یک بوسه,وسطِ کوچه

لبهای سرخ توِ...

حس خوب ِزُل زدن

قصۀ شیرینِ یک نگاه

در انتظار,

کنار پنجره

تنها نشسته ام

دستم را

بروی خیالت

آرام میکشم...

رگبار میزند...

حمید

گوشۀ باغ. اردیبهشت1386

بازهم طلوع ما را عشقست...غربت بغض گشا را عشقست

نمک آبرود. اردیبهشت1386

آی از آب و هوای بی عشق...بادبانِ ناخدا را عشقست...از غزل باختگان میترسم...شعرهای بی هوا را عشقست

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 16:37  توسط حمید  |