از غزل باختگان میترسم
شعرهای بی هوا را عشقست
هوای ابری و خاکستری پایتخت, بغض تابستانیش را هنوز نباریده است!
حس خوب ِزُل زدنمردادِ ابری
نیمه ای روشن,نیمه ای تاریک
آسمان شبیه قلبِ من,
تاریک و روشنست...
ابری که میشود,
پائیز وسطِ تابستان ,
پا میگذارد,
راه میرود...
حسِّ نمناکی,آتش,هیزم
بوی چوب...
حس پُک زدن به یک نخ سیگار,
روبروی پنجره...
حس راه رفتن,
روی برگهای زرد
التماسِ یک بوسه,وسطِ کوچه
لبهای سرخ توِ...
قصۀ شیرینِ یک نگاه
در انتظار,
کنار پنجره
تنها نشسته ام
دستم را
بروی خیالت
آرام میکشم...
رگبار میزند...
حمید
گوشۀ باغ. اردیبهشت1386

نمک آبرود. اردیبهشت1386
