در این شبِ بی ماهُ گل ستاره سازِ صحنه شو
رختِ غزل کُش پاره کن, در شعرِ من برهنه شو
تو بهترینِ صحنه شو...برهنه شو برهنه شو
ش ه ی ار ق ن ب ری
کودک که بودم,کودکانه ها سرگرمم میکردند! بزرگتر که شدم سرگرمیها بزرگتر میشدند! پیچیده تر...به میان سالی که رسیدم فهمیدم که خود یک بازیچه و سرگرمی بیشتر نبوده ام! و دنیا هرجور که خواست منرا به هر طرف کشانید. سوالاتم همانند تمامِ گذشتگانی که پر سوال رفتند بیجواب ماند و دانستم بازی زندگی خوابی بیشتر نیست و اختیار آن نه در دستِ منست و نه اردۀ من! شاید شعور و تدبیراتِ انسانی زندگی را بطرفِ بهتر شدن به پیش ببرد اما جوابِ اینهمه بی جوابی تا آخر مسکوت خواهد ماند. حتی بازگشت به کودکی هم علاجِ خوبی برای درمانِ دردهای بزرگسالی نیست! در خوابگونۀ زندگی فقط یک خوبی برجا میماند و مابقی تحفۀ فنا خواهد شد. هرکه هستی تنها به فکرِ نیکی کردن به خلایق باش که این بازی برنده ای ندارد
این شعرم را به حرمتِ همۀ روزهائی که اینجا را با درد تحریر کردم تقدیم میکنم...
نبوده و نیست
به عدالت نیست این بازیِ دنیا!
به عدالت نبوده و نیست...
نفیرِ نفرتُ خشم, صورتِ مظلوم,تَرکۀ ظالم
به عدالت نبوده و نیست هرگز...
اینکه تو بیشتر داری
اینکه کسی بخاطرِ قرصی نان,
صبح تا شام به هر رهگذری چشم میدوزد!
به عدالت نبوده و نیست...
تقسیمِ گریه و اندوه,شادیُ حسرت,مَکرُ صداقت,
به عدالت نبوده و نیست هرگز!
اینکه چرا قناریِ خوش الحان به جُرمِ صدایش,
همیشه در قفسی تا نهایت ِ بودن محبوسست!
و اینکه چرا یک زاغ اگرچه بد میخواند,
همیشه در هوایِ دزدیدن,سالهای طولانی بدونِ میله و زندان اوج میگیرد!
به عدالت نبوده و نیست هرگز!
زحمتِ مظلوم,خوردنِ ظالم اگرچه حرفِ جدیدی نیست,
اما,
این کهنه بازیِ دنیا به عدالت نبوده و نیست هرگز!
صحبت از شرابُ میُ معشوق اگرچه حرفِ عزیزیست,
کنارِ فقرُ خالیِ این سفره های بی رونق,عادلانه نیست این مفهوم!
اینکه تولّد برای کسی سکّه است و طلا,
و دیگری به ناگزیر اسیرِ فقرُ تباهیست به عدالت نیست...
چشمِ امید به بازیِ دوران کور میشود!
این قصّۀ آغازُ تولّد از ابتدا تا به نهایت,
به عدالت نبوده و نیست هرگز...
به عدالت نبوده و نیست این بازی...
حمید
نمائی از لای پردۀ اتاقم که مقابلش آهن و بتون قد علم کرده است

خانه های قدیمی را بی وقفه خراب میکنند, تا دیگر صداقتی در این کندوهای چندین طبقه باقی نماند. خانۀ قدیمی مجاورمان به یک داربستِ فلزی بی روح مبدل گردید!
