دردهائی که به بشریّت رفته است با چند سطر و یا یک کتابخانه کتاب نوشتنی نیستند. گوشه به گوشۀ این جهان پر از فریاد کودکانیست که بر جنازۀ پدرانشان گریسته اند. و همسرانی که نعش خون آلودِ شوهرانشان را تا آسمان بدرقه کرده اند. دنیائی که تا بوده, سیمهای خاردار و گلوله به حنجره های معترض ارزانی داشته است.
جهانی که در آن جمعی برای دیگران تصمیم گرفته اند و صدای مظلومیّت بشریّت در جا به جای این هستی همچنان شنیده میشود.
مصلوب
چه کسی به گریه های تو جواب خواهد داد؟!
چه کسی جز تو دردهائی که بر تو رفته را خواهد فهمید!!
چه کسی خاطراتِ این خانه های ویران را جز تو دوباره مرور خواهد کرد!
چه کسی حتی میتواند ذرّه ای از دردهای تو را مرهم بگذارد!
همانندِ مسیح که بر صلیبش جان داد,
تو نیز دنیا را بر دوش گرفته ای!
و بر صلیبِ نا عادلانۀ زندگی,
تا آخرین نفسهای حیات,
بر ظلم و کینۀ نامردمان چشم خواهی دوخت...
فردا,ابدّیت برای توست...
توئی که مصلوبِ این زندگی شده ای...
توئی که نامِ انسان را با دستهای چهار میخ شده ات متحمّل میشوی!
توئی که به خاطرِ زندگی, بر صلیب شده ای...
حمید
NO need to run and hide
It's wonderful wonderful life
No need to hide and cry
It's wonderful wonderful life
Look at me standing
Here on my own again
Up straight in the sunshine
