به رودخانه من... به جاری بودن...به زلال بودن...به اندیشه..خوش آمدید
اسم مرا صدا کن
اسم مرا صدا کن با من ولی غریبه ای حرمت ترانه ای شعر عاشقانه
غمگین ز بی تو ماندن با عطر تو عجینم دور از امید و باور دلخوش به این بهانه
زیر غبار حسرت اسم مرا صدا کن با من بخوان دوباره صد شعر وصد ترانه
ابر غریب غصه غمگین ز راز چشمت گریه ولی باران بی نام و بی نشانه
اسم مرا صدا کن...
قهر سکوت تلخت هم راز هق هق ام شد مرهم جز این نباشد در ظلمت شبانه
با خود اگر چه دورم سر تا به پا تو هستم از تو به خود رسیدم پر شور و عارفانه
ای موج سرکش شب دریای برد باری من زورقی شکسته ام در شام شاعرانه
اسم مرا صدا کن با من ولی غریبه ای حرمت ترانه ای شعر عاشقانه
اسم مرا صدا کن...
2
نوشته شده در سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 11:51  توسط حمید
|
با تشكر از تو عزيزم كه نوشته اي حقير مرا ميخواني...اين متنها همگي دست نوشته هاي من است...اگر شعري يا مطلبي از كسي نقل شود در انتها نام نويسنده و يا شاعرش ثبت خواهد شد. هدف از اين صفحه كوچك دل كه بازش كردم آن بود كه تبادلي در انديشه كنيم..من از تو بياموزم..تو نيز از من...با هم مهربانتر باشيم..و فكر نكنيم تنها هستيم..و كسي نميداند..يا درك نميكند...من يقين دارم كه همانند ما كه هم ميدانند و هم دركش را دارند كم نيستند...بيا در اين دلكده با من باش..اگر خوب بودم...از من بياموز..اگر بد بودم..مرا اندرز بده...هر كه هستيد و با هر عقيده دوستتان دارم...تنها عشق بورزيد . مهربان باشيد كه انچه هر چه بلندتر باشد كوتاه است دقايق عمر است...به اميد دنيائي بهتر از اين اشفته بازار كه در ان حرمت انسانها شكسته است..بال عشق شكسته است..به اميد دنيائي ازاد از جهل و خرافات...دنيائي روشن از نور....عشق...كوچك همه شما:حميد