وقتی....
وقتي به خويش فكر ميكنم اندوهگين ميشوم
وقتي به تو ميانديشم شوقي مرا لبريز ميكند
وقتي به مردم فكر ميكنم ارام ميگيرم كه فردا از ان ماست
ولي كدام مردم؟!!!
و كدام فردا!!!
دلم كه ميگيرد دوايش كمي شاديست!!!
شادي كه نباشد دل به باران خوش ميكنم!!!
باران كه نميايد صورتم را با گريه ميشورم
گريه كه نميايد سكوت ميكنم!!!
سكوت كه رخوت انگيز ميشود ديگر ميدانم كه هيچم!!!
و هيچ كه ميشم به عمق درد پي ميبرم....
دردم كه زياد شد به خدا پناه ميبرم....
خدا اگر شنيد دوا ميكند...
اگر نشنيد نميدانم ديگر چه بايد كنم!!!
هنوز پنجره مقابل را با بي رمق اميدي نگاه ميكنم
هنوز روبروي پنچره خشكم زده است....
مبهوت ان كه اگر باز شود....كه اگر گشوده شود
كه اگر گشوده شود......حميد

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مهر ۱۳۸۴ ساعت 13:32 توسط حمید
|