سیبت را بردار!!!
سيبت را بردار و وسط خيابان گاز بزن
خيال ميكني فراموشي را براي چه گذاشتند!!!
فراموش كن...انچه كه ازارت ميدهد را
اين يك بازيست....برنده اي ندارد اما
در بازي بي برد تو نيز قمار باز بيخيالي باش
همه پولت را ميبازي اما باز وسط بيا
قمار كن نترس....همه ميبازيم سر انجام
يكي زودتر ان يكي ديرتر اما
بطريت را بردار و سر بكش
سيگارت را روشن كن و ببين
انها كه نامردي ميكنند زودتر ميبازند
زمان را نميشود كه اسير كرد
براي يك بوسه دلچسب امروز بهتر است از فردا
انها كه بدي ميكنند را جدي مگير به حال خود واگذار
در اين بازي بدها شرمنده خويش خواهند ماند
انها را فراموش كن هنوز ميشود براي يك سلام عاشقانه لبخند زد
همه اينهائيكه گفتم را درد مندانه نوشتم
و ميدانم كه اسان نيست ميان نامرديها لبخند زدن
ميدانم كه كسي بر پيمان نميماند و صرف نميكند
ميدانم كه همه حرفها شيرينيش با يك دسيسه تلخ ميشود
ميدانم كه در اندوه نميتوان شادي را ديد
ميدانم كه گفتن فراموشش كن حرفي دشوار و تمسخر اميز است
ميدانم كه اگر لبخند فراموش شود به سختي بازميگردد
اگر زخم رفاقتي بنشيند تا ابد ميماند ميدانم اينها را
تنها براي دل خويش گفتم كه ميشود انگلها را نديد
انها كه ميچسبند و خون رفاقت ميمكند و پر ميشوند
نه اشتباه نكن تو و من نميتوانيم انگل باشيم
انگلها شعري نخوانده اند و احساسي را نياموخته
تنها يكي دو ساعتي ميچسبند و ميمكند و ميفتند
بيچاره ها نميدانند كه خون تميز است يا كثيف
دردهايت را روي كاغذ بنويس و بخوانشان تمام ميشود
اگر سراپا درد توانستي دستي بگيري هنر كردي
وگرنه در عالم بي نيازي زر زدنها فراوانند
ببخش و ايثار كن و يقين داشته باش كه ميبخشنند بر تو
نكبتيست روزگار ميدانم تو اما سيبت را گاز بزن
و طعم شيرين سيب ابدار را تجربه كن
فرار هم گاهي بد نيست بايد دويد
وقتيكه سگ ولگردي پشتت پارس ميكند فرار كن
بعضي وقتها فرار شهامت ميخواهد
و من شهامت انرا دارم كه ذهنم را فراي بدهم
اهاي تو كه مثل من همچون خران به گل مانده اي
نگاه كن انديشه ات را.... ميتواني ببوسي لمس كني
ميتواني معشوقه اي بگيري بيخيال از همه جا
تنها براي ساعتي ذهنت را فراري بدهي
مي ارزد به انكه غمها خردت كنند مي ارزد
كثيف است روزگار دود گرفته تهيست از احساس
در اين تهي بايد كه سيبي برداشت حسرت مندانه گاز زد
و تفي نثار روزگار كرد كه تلخم اما سيب شيرين بود
و دشنامي كه زندگي سيب من طعم شيريني دارد
سيبت را بردار محكم گاز بزن به خودت رحم كن
كامت را ميان همه تلخيهاي تكراري با يك سيب شيرين كن
منهم سيبي برداشتم و گاز زدم......حميد














