در را باز کن....
در را باز كن خسته به درب خانه ات امده ام
در را باز كن دلخسته ترينم
در را باز كن اشفته ترينم
در را باز كن اين گلهاي رز خشكيد ميان دستانم
در را بازكن بيرون هوا سرد است
در را باز كن دلم گرفته است
به مهماني تو امده ام در را باز كن
در را باز كن اينجا شهر دلمردگيست
چشمهايم اشكي ندارد ديگر در را باز كن
اين ادمها همه غريبه اند در را باز كن
باران نميبارد پرنده نميخواند تو در را باز كن
خمار يك جرعه ام در را باز كن
اسمان و زمين هيچ است در مقابل ديدگانم در را باز كن
از اين در مرا مران در را باز كن
ان بيرون همه چيز نفرت انگيز است در را باز كن
اينروزها كثيفند الوده اند هيچ ندارند در را باز كن
بال و پر بسته و پاي در زنجيرم در را باز كنم
فراري شهر مردگانم در را باز كن
از همه گريزانم در را باز كن
ديوانه ام زنجيريم در را باز كن
دو سه جرعه مي مهمانم كن در را باز كن
شعر رهائي گم كرده ام در را باز كن
زندان شكسته ام در را باز كن
بيهوده ام پوچم اسيرم در را باز كن
من جز به اينجا جا ندارم در را باز كن
در را باز كن......حميد
