بنویس....
بنويس روي كاغذهاي خيس...
بنويس روزهاي پوچ و بيهوده را...بنويس
بنويس اينجا دقايق بيخوديند...بنويس انچه را كه تصور ميكني
انگونه كه احساس ميكني بنويس....انچه دهانت را ميبندد...قصه درد
در چهار ديوار تنهائي بنويس در ايستگاه اتوبوس بنويس
روبروي باران بنويس...كنار بيقراري بنويس....روبروي ديوار بنويس
بنويس سياه مشق تكراري و پوچي را بنويس
روي كاغذهاي فراري روي باد بنويس روي ديوار باغ قديمي
و عشق و خاطره و يادهاي پراكنده را بنويس...بنويس
كوچه هاي منتظر....راههاي بي عبور....تنهائي را بنويس
كوير خشك...نم نم باران...اسمان شب را بنويس
حرفهائي را كه خودت هم ديگر نميفهمي بنويس
ان زواياي تيره و تاريك....ان ابري را كه نباريد را بنويس
وقتيكه نوشتن بي تاثير بود و حرفها بي معني...انرا بنويس
همه پرسه هاي خوش خيالانه كه به جائي نرسيد را بنويس
ان افتاب مرداد ماه و ان وسوسه ها را بنويس
بنويس بر خاطر اين برگهاي سفيد و خيس خورده از اشكها
بنويس بر بام شب سياه و بي خاطره...بنويس
روي پرهاي نرم عشق بنويس كه عاشقي چه بود!!!
دنيا را با همه ادمهايش...با اين تفاوتهايش بنويس
قصه دلتنگي و انهمه دقايق بي مصرف و تنها را بنويس
تو وقتي نگاه كردي عاشقي اغاز شد....انرا بنويس
روي تن خسته من اخرين واژه اميدواري را بنويس
دوستت دارم را بنويس
دوستت دارم را بنويس
حميد

