باد شب گرد...
يك گلدان...
يك تنگ ماهي قرمز...
يك دست لباس نو به قيمت بدهكاري...
اجيل شب عيد هرچند مختصر...حتي تخمه بي مقدار افتابگردان...
يك سفره حقير و فقيرانه اما به وسعت نوروز...
و سرانجام سيزده بدر كنار پارك....اش رشته و قليان و چاي
تمام شدند
و چيزي كه ماند تكرار مكرراتيست كه از تكرارشان دلتنگيم....ودلتنگي وسعتي دارد گاهي به اندازه مرگ...و من براي مردن دلتنگم...نه براي زيستن...زمانيكه هيچ حرفي اساسي ندارد...هيچ دستي بخشنده نيست...و قرار بي قرار....اجازه بي اجازه....پلاس كهنه انديشه را دور بايد انداخت....زمين بر مغز و پوست كهنگي ميتازد امروز...چه كم داريم منو تو از درخت و سنگ بي مغز زمين اي دوست...بنگر زمين هم پوست مياندازد امروز...منهم پوست مياندازم...دگرگون ميشوم اما نه بسوي ابادي و روشني بطرف هيچستاني كه راهش مقابلم باز است...
يك گلدان گاهي همه من ميشد وقتي اب ميدادمش....
يك شيشه پر از ماهيها گاهي همزباني ميكردند با من
و گاهي...وگاهي كسي بود كه منرا ميبوسيد...
و گاهي كه دلتنگ ميمانم بر اين بي شرم بي مبالات فكر ميكنم كه چه كم داشتم
چه كم داشتم
از انهائيكه برنگشان در نيامدم...من چه كم داشتم!!!
حرفهايم براي خودم...دلنوشته ها را به زياله داني مياندازم...انجا پناه خوبي دارند براي لمس زبان خيس گربه هاي سر ديوار
و در فراموشي عجيبي خودم را گم ميكنم
دلم تنگ ميشود اما
دلم تنگ ميشود
صحبتهاي دل فراتر از كاغذهاي فراريست در دست باد
كاغذهايم را پس بدهيد...باد بردشان و من جا ماندم...
اهاي باد شبگرد وحشي منرا همراه كن...ببر تا ناكجا توان و طاقت بيداري و ماندنم نيست ديگر
اهاي باد صدايم را ميشنوي....دارم جان ميكنم...مگذار منرا...غريبم اينجا...تنها
اهاي ايا اينجا كسي هست.....و گاهي كمتر جواب ميشنوم...در بهت يك چه كنم بهتم ميبرد...حميد
Pink floyd در اجرای ترانه دیوار کنسرتLive8 خیریه برای کمک به افریقا


تصویر جلد سی دی البوم قدیمی این گروه
