گذشته ها گذشته....اروم شو دل من تو مثل اين ادمها نبودي و نميشي....سخته كه بخواهي انچه كه گذشت را سانسور شده بنويسي هميشه...سخته وقتي بخونن و رو حساب يه متن عاطفي و كمي زيبا بذارن ولي كجا ميفهمن پشت اين حرفها بيچاره اي گير كرده توي دو دو تا چهار تاي زندگي....اصلا مگه چه تفاوتي داره مگر تو كي هستي!!! يك اسير مثل خيليا...حساس و نا سازگار اگرچه به ظاهر كاملا همزيست...مدتهاست درب اين اتاق بستست...رابطه با بيرون محدود شده...صبح با صداي خش و وق سبزي فروش مثل سگ ميپري و چشمات و ميمالي تا يادت بياد دوباره قفسه و مسدوده و محدود....تو خونه بغلي وقتيكه واسه خرابي لوله مرتب چكش ميزن انگار توي كله تو ميكوبن كه خسته اي از اينجا موندن...و گنديدي تو يه اتاق كه حتي يه نامرد امد حرمتش را هم شكست و رفت...بسه ديگه...تا كي سرت زير برف بمونه؟!!! تا كي اداي مهربونا رو واسه همه در بياري خودت محتاج باشي...نه از شر خاطره خلاصي داري و نه از دست افكارت...وا دادي اما باز خودت را به كوچه چپ زدي كه اره هنوز چشم اندازي هست...ولي كدوم منظره و چشم انداز؟!!! سياهه اطراف....دل من اروم بگير و دردت را ديگه نگو اگرچه هميشه در لفافه گفتيش...بيگانم با اين شهر...فرهنگ...ادمهاش...و اگرچه هرگز نتونستم نفرت بگيرم از دستشون اما خسته تر از دوست داشتنشونم...ديگه نوجوان و بچه محصل هم نيستم كه اداي روشن فكري در بيارم...همه خطا را رفتم و برگشتم...گوشم پره از اين ادا اصولا...از حرف بچه محصلهائيكه تازه رسيدن به اونجائيكه من هجده سالگي رسيده بودم و امروز قد يه مرد شصت ساله اشباع شدم ديگه....لبريز شدم...تنها بودن با يك وجود تنها خيلي تفاوت داره...من درونم تنهاست و سازگار نميشه...گفتنش ديگه ضايع كردنه خودمه....هنوز دست من خشك نشده روي كاغذها...هنوز مثل چشمه از ذهنم ميجوشه و محاله خشك بشه چون حتي در ياس مطلق دستم هنوز راه ميره رو كاغذها اما موضوع اينه كه ديگه بچه بازيه...حالم بهم ميخوره از اين بچه بازيا...مثل روانيا شبا تا صبح مينويسم....نزديك صبح هوا كه روشن ميشه من تازه ميخوام بخوابم...و همينطور گذرون بي حاصل زندگي ادامه پيدا ميكنه...اما واسه چي اينجا؟!!! منكه مدتهاست بيگانم پس چرا اينجام هنوز!!! مگه چي داده به من جز بدبختي و انزوا...اروم شو دل من اينروزا كسي به كسي نيست ديگه...اگر هنر اروم كردن خودت را نداري پس بمير چون اين مردم فقط منفعتي باشه هستن وگرنه تو ميموني با حوضت...الانم خودت موندي با همه حرفهائيكه فقط اتاقت و ماهيات ميشنون و سكوت ميكنن....اروم بگير دعوا سر لحاف ملاست و تو هيچ كاره....خفه شو و از اخورت نشخوار كن...مثل اسب اسياب بچرخ بالاخره مردني هم هست كه راحت بشي...بچرخ كه خير سرت چند روز ديگه متولد ميشي و يكسال به عمرت اضافه ميشه...هرچي تو سر خودت زدي...فحش دادي...گلايه كردي حتي يك پاشنه از اين در جور ديگه نچرخيد...پس اروم بگير و سكوت كن پوچه زندگي...همون لحظه با دوست بودنش ارزش داره بقيش سرابه...بذار جلو چشمت بخورن و بگردن و بالا بكشن تا حالاش بيننده بودي بقيش هم همينطور...قانون دنيا با بود و نبود تو بهم نميخوره فقط تو جاي خودت را تنگ كردي....اين موزيك و سيگار هم اگه نبود في المعطل....يه پك ميزنيم نوشتنمون ميگيره...يه پك ميزنيم دلمون درد عشق ميگيره...يه پك ديگه تا هي بگذرونيم...ماكه رومون كم شد زندگي اما تو خيلي پرروئي كه دست از نكبتيات بر نميداري!!! تو شدي مثل ديوار يه مستراب خرابه كه اگر نريزي بو ميدي اگر بريزي ديگه نميشه تحملت كرد...مثل همين توالت حياط بغليمون كه بوي گهش همه صفاي باغچه مارو به گند كشيده...باغچه ايكه پر از گل و درخت و ياس و پيچكه و از بوي عطرش يه محله دعاگوي بابام ميشه واسه خاطر يه مستراب دوبلكس داره عذاب ميشكه...مسترابيكه مثل ذهن بعضي از اين ادمهاست...داري نهار كوفتت ميكني يهو بو تاپاله ميزنه تو مشامت ميگه اي بر پدرت لعنت!!! اره دنيا همينه.... به بعضيا پدر امرزي روا ميشه به بعضيا لعنت....بغل مستراب فكر بعضيا زندگي كردن مثل جون كندن ميمونه...بعضيا هم بوي ياس ميدن ادم حال ميكنه!!! اروم بگير دل من....تو به اون ياسه نگاه كن و از فكر مسترابا بيرون بيا!!! اگرچه بوي گهش ول كنت نيست...خستم ازت زندگي...وا دادم...برو اون لباس عرق كردت را دربيار روزگار...بوي گند ميده زير بغلت كمي عطر بزن...دارم باهات زندگي ميكنم انقدر اون صورت نكبتيت را نشسته نيار طرفم!!! برو ادم شو زندگي...بذار ما هم ادم بمونيم!!! اروم بگير دل من...خستگيت را دوشت بگير و اروم بگير اينجا كسي مرهمي نداره واست...به جاده نگاه كن داره مياد از راه دور...عشقت تو راهه...برو براش ياس بكن...تا اگه يه روزي از راه رسيد زير پاش بندازي...بتمرگ و تماشا كن اين بازي بدون برد را...اروم بگير...سيگارت را روشن كن پك بزن..همش الكيه...همش ميگذره...دنبال مرهم نباش...گريه كن شايد چشمات اروم بگيره...همين روزا تو با گريه به دنيا امدي...پس براي ياد اونروزا دلتنگيتو گريه كن بريزش...اروم بگير كودك ازرده...پستانكي نيست...و امنيتيكه خوابت كنه...اروم بگير...بالاخره تموم ميشه...شايد اون بياد نازت كنه...تا اونروز اروم بگير كه اينجا چيزي به تو نميده و فقط زجرت ميده...دل من اروم بگير...صداي كسي تو گوشات ميپيچه...دوستت دارم....پس اروم بگير...حميد