ان تي وي لعنتي را خاموش كن...صداي وقو وقش حالم را بهم ميزند...توي اين اشپزخانه چيزي براي زهر مار كردن هست؟!!!

سكوت به اندازه كافي هست...

تو چيزي بنظرت ميايد كه بگوئي...حوصله ام سر رفته است...

گفتنش فايده ندارد...زياد تكرارش كرده ايم...

راست ميگوئي!!! خفه ميشويم و با هم زل ميزنيم و فكر ميكنيم...

راستي بيا اينجا اين پائين را ببين...گربه ولگرد روي سقف ماشين لنگش را دراز كرده و خوابيده است!!!

چه ارامشي دارد...چه تختخواب مجاني و بي منتي...به نظر تو در خوابهايش چه ميبيند؟!!!

نميدانم...اما اوهم دريافته است كه موجودي سرگردان و بيهوده است...از شكل بيخيال گونه اش اينطور به نظرم ميايد!!!

منو تو هم اشغال هستيم...مگر نه؟!!!

درست است...فقط نوع اشغالها تفاوت دارد وگرنه همه بدرد يك چيز ميخورند...

بيا زل بزنيم و ارزوهايمان را بر و بر نگاه كنيم و برايشان دست تكان دهيم...

راستي تو چيزي ميخوري؟!!!

من ترجيح ميدهم يك سيگار روشن كنم...

منهم با تو يكي ميشوم...كبريت بزن...بيهوده است!!!

منهم به همين فكر ميكردم...حميد