واژه اسیر...
سروده زير عمق دلتنگيهاي من از اينجور زندگيست...انرا سرودم و به كاغذها تقديمشان كردم اگرچه همين كاغذها دردشان از همه ادمها بيشترست...چون همه اندوه و اسارت ادم سفيديشان را سياه كرده است...ترا دوست دارم اي ازادي...اي واژه اسير...
اي ميله ها ي اهني كه حسرت پرواز را بر جان قناري گذاشتيد
اي واژه هاي دار تيرباران كه گلوي ازادي و قلبش را دريده ايد
روزي ازين قفس همچون پرنده اي اسير من نيز ميروم
روزي از اين سياهي از اين ملال از اين تقدير تلخ و كور خواهم گريخت
در شهر مردگان عشق را به نيم بها هم نميخرند
زيرا اگر كه عشق بهائي هنوز داشت
داغي سرب يك گلوله قلب ازادي را نميدريد
در زمهريتان همچون جنازه اي صبح تا به شب در پشت ميله ها
اواز خوان حرف خويش يا حرفهاي تو در اندوه ها در اين دورها نشسته ام
اي ازادي بهايت اگر اين نفسهاي كاغذيست
پس زود باش
زودتر نفسهاي من بگير
حميد


79.gif)