يك دانه گندم طلائي

يك دانه گندم سهم من بود از اين برهوت خداوند...يك دانه منرا به اميد ميرساند...يك خوشه طلائي گندم درد من بود كه زمين انرا سرودش...يك دانه گندم سهم من بود از نام زندگي...زير افتاب عالم تاب اي سرزمينهاي پر از خوشه و اي بي دردها...از اين هكتارها مكنت فقط گل گندمي اگر در دستانم بود اينروزها نام زندگي را خط نميزدم...اي خداي گندم زار ببين آه سرد به شب نشسته ام را كه در سياهي تركشيست بسوي تو....حمید

سکوت

ســرد

اي كودكي كه به هجف رفته اي...اي اسمان كه ترا در سكوت ميخوانم...اي زندگي كه گستره اندوهها گشته اي...اي تلاطم ابي رودخانه هاي رسيدن...من در كوير ادمها دارم ميميرم...دستانم بجز خالي دقايق دستي نديده اند...چشمانم بجز نفير نفرت مسيري ندارند...مرا به شبم...مرا به صبح....مرا به عقيده...مرا به خدايم نهيب نزنيد كه خورجينم پر از ديده هائيست كه ريشه هايم را سوزانده است...ابي رودخانه ام اينروزها به اندوه گلالودست...اندوهيكه ديدنها تقديممان ميكنند...ميميرم شبي در اين خيال...

سبزی پلو سبزی قرمه سبزی آش بدو بیا

صداي سبزي فروش بهارو از راه مياره
ميگه برفا اب شده سرما ديگه تموم شده
صداي سبزي فروش منو به خنده ميندازه
خنده هاي بي دليل از دل پاك بچگي
صداي سبزي فروش بهارو از راه مياره
چه زود گذشت مثل يه باد بچه گيام حالا زير خاك
چه زود گذشت شادابيام قه قهه هاي بي ريام
بزرگ شدم حالا فقط تلخ حقيقت رو دلم
ديگه دنيام پر از خيال
فكر گذار اين معاش
صداي سبزي فروش بهارو از راه مياره
ميگه برفا اب شده اما دلم خزون شده
صداي سبزي فروش منو به گريه ميندازه
گريه هام كه پر دليل برده روزاي بچگيم