ٍـستاره دوردست...
قطعه اي از بزنگاه يك سروده عاشقانه ام كه به دوردسترين خاطره تقديمش ميكنم...تا ابد دوستت دارم...كاش...اما هنوز روشني چشمانت برويم سوسو ميزند...ميميرم شبي در اين خيال...خوبست...خوب...رسيدن حتي در خيال...حتي با زوال...خوبست...
ستاره دور دست
هر شب
نگاهيكه به ستاره دور
خشك ميشود
يك تك ستاره روشن!
دوردست من!
هر شب!
بزم خيالي چشمانت!
اغوشي عريان
هر شب در دوردست من!
خيالي روشن!
سعي كن
عزيزم دوباره در خيالت
منرا بساز!
دوباره
هر شب
بزم خيالي چشمانت
دوباره
هر شب
ستاره اي دور
دورتر
دورتر از جائيكه نشسته ام
در بزم خيالي چشمانت
عزيزم دوباره سعي كن
براي بازسازي من!
دوباره
هر شب
سوسو ميزني!
به اندازه غم من عميق
به اندازه تنهائيم بزرگ!
هر شب ستاره اي دور
در بزم خالي روياهايم
چكه چكه كن!
عزيزم دوباره منرا
دوباره
بساز
چرخش دو چشم سبز!
روي صورت تاريكم!
عزيزم دوباره منرا بساز!
در بزمي روشن از رويا
دوباره...خيس ميشوم
پروازي تا تو
مردن...نميدانم
دلم گرفته است
در فاصله اي دور از تو
دوباره
در بزمي خيالي
تصورم كن
عزيزم براي هميشه
دوستت دارم
به اندازه تنهائيم
نگاهيكه به ستاره دور
خشك ميشود
حميدMISSING YOU
![]() |
![]() |


