ابرها را با چوب دستي ميزدند!غافل از اين كه اين ابرها باران ندارند...خشكست مزرعه...

كسي را ديدم

كسي را ديدم كه هيچ نداشت!
ميخواست بميرد!
كسي را ديدم كه همه چيز داشت!
ميخواست بماند!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه ميخنديد!
با او بيخودانه خنديدم!
كسي را ديدم كه ميگريست!
بي اختيار برايش گريستم!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه آب ميكوبيد!
كسي را ديدم كه برف ميروبيد!
كسي را ديدم كه رويا ميبافت!
كسي را ديدم كه بدنبال خودش ميگشت!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه تنهائي را دوست نداشت!
كسي را ديدم كه با خودش حرف ميزد!
كسي را ديدم كه دنبالِ پاهايش ميگشت!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه در فحشهايش،
بدنبال يك ذره مهرباني ميگشت!
كسي را ديدم كه در نفرتهايش،
يك دنيا عشق زندگي ميكرد!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه مست كرده بود!
كسي را ديدم كه يخ كرده بود!
كسي را ديدم كه دق كرده بود!
كسي را ديدم كه بغض كرده بود!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه دستانش پينه بسته بود!
كسي را ديدم كه چشمانش پُف كرده بود!
كسي را ديدم كه كمرش خميده بود!
كسي را ديدم كه پشتش شكسته بود!
چرا من نميدانم؟! چرا!
كسي را ديدم كه خواب نداشت!
كسي را ديدم كه نان نداشت!
كسي را ديدم كه نا نداشت!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه يك جفت ياكريم داشت!
كسي را ديدم كه براي قمريها نان مي ريخت!
كسي را ديدم كه روي تنش مينوشت!
كسي را ديدم كه سُرنگ ميزد!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه رگ نداشت!
كسي را ديدم كه خونش رفته بود!
كسي را ديدم...چه كسي بود!
كسي را ديدم كه ظالمانه ميخنديد!
كسي را ديدم كه بيخودانه ميزد!
كسي را ديدم كه بي اختيار ميخورد!
چرا من نميدانم؟!
چرا!
كسي را ديدم كه به من زُل زده بود!
كسي را ديدم كه به ديوار تف مي انداخت!
كسي را ديدم كه دلتنگ نشسته بود!
كسي را ديدم كه با آشغالها بازي ميكرد!
كسي را ديدم كه پروانه ها را ميكشت!
كسي را ديدم كه براي قناريها اشك ميريخت!
كسي را ديدم كه با آتش سيگار،
 روي تنش يادگاري ميگذاشت!
كسي را ديدم كه دلش زندانيش كرده بود!
كسي را ديدم كه خودش زندانبانش شده بود!
كسي را ديدم...چه كسي بود!
كسي را ديدم كه براي خنده هايش،
زار زار گريه ميكرد!
كسي را ديدم كه به گريه هايش ميخنديد!
كسي را ديدم كه فقط راه ميرفت
نفس ميكشيد!
اما خودش هم كسي را مثل خود نديده بود!
چرا من نميدانم؟!
چرا!

حمید

مزرعه دزديني نيست...فردا ميلاد بهاره

زحمت كشان خوش باوران در خوابند!

منو صدا بزن...صدا