PATIENCE
طاقت
همه ممنوعه ها
همه نشدنها
جانكندها
تمامي نفسهاي بريده در حنجره!
همه خاكستري هاي عالم!
تمامي آتشهاي سيگار!
پوچي...رخوت...تنهائي
تمامي گريه ها را
هر آنچه كه قلبم را ميفشارد!
تمامي زجه هاي بدون پاسخ
بوي الكل...مستي وسطِ باران
تمامي لحظه هاي شكفتن
همه لحظه هاي از پا درآمدن!
تمامي نفسهاي بيخودي
همه اشتياقِ دو چشمم
سفرها،ساكدستيها،خستگيها
تمامي نگاهم را
همه غربتم
آنچه را كه فحش داده ام
هر آنچه را كه نيافته ام
آنچه برايش جان كنده ام
همه صورتهاي مسخ كننده و زيبا را
همه آغوشهاي دروغ و پوشالي
تمامِ شهوت جواني را
همه غرورِ شكسته
آن اشتياقِ بوسيدن
آن چشم افسون گر
آن لذت فراموشي را
همه بسترهاي خالي
تمامي گريه ها وسط باغستان
همه فريادم در سينه را
تمامي قطراتِ زلال و اندوهگين باران
همه دربه دري و نامفهومي
نيازم...افكارم
چشمِ پُر شكايتم
تنِ خسته ام
تمامي فحشهائيكه نثار عالم كرده ام
همه تف هائيكه به ديوار انداخته ام
آن پنجره اي را كه با سنگ شكستم
آن لحظه انديشيدن به طناب دار
نوشتن ، هق هق زدن
عقده هاي نگشوده...قديمي...فرسوده
همه كوچه هاي كثافت را
تمامي خيابانهاي مشمئز كننده
همه لاشه هاي بظاهر زنده!
بغضم را...دردم را...نفرتم را
همه را، كنارِ دريائي خروشان
كنارِ ساحلي كه از صداي امواج ميخروشد
كنارِ موجيكه تا آسمان فرياد ميكشد
كنارِ چشمانيكه زيرِ باران ميگريد
كنارِ طوفان...آشفتگي...خروش
كنارِ صداي سهمناكِ موجها
كنارِ دريائي طوفاني از يادها
كنارِ بيقراري...كنار ذهنم
همه را كنارِ دريائي از عصيانم
همه را فرياد ميكشم
من شبي آزاد خواهم شد
شعرِ من، تنگناي روحي دركالبدي خسته است
تمامِ من در شبي خواهد گريخت
به آغوشِ بيكرانه دريا خواهم رفت
و به قطره اي از آب تبديل خواهم شد
همه...
همه بودنم را آتش خواهم زد
به دريا خواهم داد
حميد



