جنگلي از ترديد...
جنگلي از ترديد
سكوتِ جنگل را
صداي خشُ خشِ پائي بهم ميزند!
مردي در ظلمات لا به لاي درختان
قدم برميدارد
ماهِ وارونه در بركه تفكر ميكند!
آن بالا،
بروي شاخه اي
جغدي با چشمانِ درشتش
موشها را زيرِ نظر گرفته است!
گهگاهي صداي خواندنش،
سكوتِ هراسناكِ شب را
برهم ميزند!
قورباغه اي از روي برگِ نيلوفر
به درون بركه فرو ميرود!
لاك پشتِ پير سرش را
در ميانِ لاكش فرو برده، مي انديشد!
آن گوشه ها،
چشمانِ قرمز رنگِ گرگها
سوسو ميكند!
گاهي صداي زوزه هايشان
خرگوشها را ميهراساند!
خرگوشها لاي شاخ و برگ درختان،
در ميانِ پوسيدگي كنده هاي قديمي
لانه ساخته اند!
خرگوشها براي زنده ماندن
گريختن را خوب ميدانند!
پروانه زرد رنگي،
در تارِ خوفناكِ عنكبوت
بخود ميلرزد!
و عنكبوت با هشت چشمِ خيره
بسوي طعمه اش ميتازد!
شايد كه زيرِ آن كنده پوسيده
مارِ بزرگي در كمين نشسته باشد!
موشها هميشه هراسانند!
كرمهاي كوچكِ شبتاب!
تلالوئي در خاموشي!
كوچك و آرام در گوشه اي ميدرخشند!
مورچگان در قصرهائي از خاك،
از جستجو و تكاپو دست كشيده اند!
سربازهاي قلعه بيدارند!
جيرجيركي لا به لاي درختان،
سرودي ميخواند!
شايد او ناخواسته ترين بوده باشد!
چه كسي ميداند!
عقربها در گوشه اي مهماني گرفته اند!
تاريكي عقربها را بشوق مياورد!
هزارپاي بزرگي،
به درونِ سوراخش ميخزد!
آنطرفتر كنار درخت تنومندي
لاشه گوزني افتاده است!
كرمها آخرين بقايايش را
به نيش ميكشند!
چه كسي در عينِ زندگي،
به كرمهائي مي انديشد
كه اورا بكامشان خواهند كشيد!
چه كسي با اينهمه زورمندي و قدرت
به كرمها ميانديشد؟!
كسي به رازِ ترسيدنِ موشها پي نخواهد برد!
كسي به احساس نفرت انگيزِ كرمها،
وقتي لاشه اي متلاشي را
ذره ذره ميخورند، پي نميبرد!
كسي نميداند كه چرا پروانه،
اسيرِ تارعنكبوت ميشود!
كسي نميفهمد كه چرا عنكبوتها
بيرحمند!
و چرا مارها
هميشه از پشت ميزنند!
كسي نميداند كه گرگها
چرا گله را
يكجا ميدرند!
كسي تفاوت يك قناري و تمساح را
نخواهد فهميد!
كسي نشاني اين جنگل را
به من نداده بود!
نادانسته رها شدم!
كسي راه بازگشت را نشانم نميدهد!
كسي انتهاي اين جنگل را نميشناسد!
كسي از آن جان بدرد نخواهد برد!
هيچ ستاره اي به حقيقت نميدرخشد!
پيرامونِ اين جنگل،
خلائي از گنگيهاست!
دره اي به عمقِ كهكشانها!
كسي رازِ اين جنگل را نميداند!
عادتِ عجيبي همه را به ادامه
وا ميدارد...
لاشه ها به فراموشي سپرده ميشوند!
دوباره جانوري ديگر متولد خواهد شد!
دوباره كرمها تكثير ميشوند!
دوباره پروانه ها
در تارعنكبوتها اسير ميشوند!
دوباره موشها ميترسند...
مارها از پشت ميزنند!
جغدها از بالا كمين ميگيرند!
لاك پشتها سرشان را
در لاك خود ميبرند!
دوباره موشها ميترسند...
دوباره سردرگمي ديگر،
به درونِ جنگل
پا ميگذارد!
دوباره موشها ميترسند...
حميد
