ترا ميخوانم...
شهر من،من بتو مي انديشم
نه به تنهائي خويش
سفره اي رنگين براي كارگران، دلي شاد براي پائينترين اقشار اجتماعي، لبي خندان براي همه كودكان بي بضاعت،پرورشگاهي، و دلي خوش براي هر انسانيكه دلش در گرو آدميت ميتپد. اي بهار، تو اگر در قلب تهي دستان نباشي، اگر فرا رسيدنت كودكان جنوب شهر را شاد نكند و اگر در آغازت شرمندگي در سفره هاي خالي غوغا كند، تو به چه كار ميائي؟! اي نوروز باستاني،يكبار هم كه شده فقط براي قلب تهي دستان و دردمندان آغاز شو...بنام معلم،كارگر،بنام پارسيان،بنام قبيله آغاز شو...كه درد دارد با شكم سير گشنگان را ماتم زده نگاه كردن! اينبار تو براي همه آغاز شو...كه شادي در كنار تو، وقتي مي ارزد كه هم قبيله دلشاد باشد...يزدان پاك، دل هر آنچه آدمست در نو بهار و نوروز دلشاد كن...و ارواح مردگان را آرام بفرما...به اين خاك بركت و شادي و روشني عطا كن...خاك آريائي را دوباره سبز كن...به اميد دلهاي شاد،سفره هاي بي نيازي،آدمهاي اميدوار...حميد
تــــــــن من پاره اي از آن تن توســــــــــت
و قشنگترين شباي پر ستاره شب توســـت

79.gif)