ترا من دوست ميدارم...
به طواف كعبه رفتم به حرم رهم ندادند
كه برون در چه كردي كه درون خانه ائي
به قمارخانه رفتم همه پاكباز ديدم
چو به صومعه رسيدم همه زاهد ريائي
در دير ميزدم من كه يكي ز در برون شد
كه بيا بيا عراقي كه تو هم از ان مائي
چندين شب بخاطر كابل برگردان تلفنها دور از اينجا بودم...هر شبش را نوشتم بياد شبانه هائيكه چيزي ميگذاشتم و درونم را سبك ميكردم...گذاشتن انها احساس اين لحظه من نيست...وقتيكه نظر خواهي را باز كردم و محبت رفقا را ديدم شايد از خوشحالي چند قطره تميز پائين ريخت...نتوانستم نگويم...قبل از هر دل نوشته اي ميبايست كه احساسم را بيان كنم...شايد خيال كرديد بر حال خراب من دوباره مصيبتي وارد امده است...دست تك تكتان را ميبوسم...با وجود شما هنوز هم ميتوانم نفس بكشم...شادي مهربان...ليلا(ابي اسماني)... ارش نازنين...جناب ولائي خوب...مهدي صميمي...از همين فاصله كه براي ذهن من طي كردنش خيلي كوتاهست يك تشكر صميمي و يك باغ گل معطر نثارتان ميكنم...دلم تنگ بود و ان كوچك نوشته هايم مجال ثبت شدن نداشتند و بيش از خيال انها خيال شما دوستان دلتنگم ميكرد كه دوباره امدم تا گلايه و دلنوشته هايم را بگذارم و خسته تان بكنم...كاش ميتوانستم نشانتان بدهم كه چقدر برايم ارزشمنديد...همواره و هميشه و هميشه و همواره بمانيد كه تميزترين ادمهاي روزگار من شده ايد...قدم تك تكتان را ميبوسم...به شوق مياوريد تن خسته و دل بيمارم را...با همديگريم تا ديوار فرو بريزد و ما رها شويم...به مهرتان خرسند و به شوقتان هنوز هم شوق ديدن دارم...دلتنگي براي من و همه گلهاي سرخ و صورتي دنيا براي شما و لذت نفس كشيدن در هواي دوستيها به كام همه ما باشد...دوستتان دارم...بيش از اين چند خط....بيش از اينها...بالاتر از اين حرفها...ساده و صميمي...گلچين هستيد...اينرا يقين دارم...دوستتان دارم...حميد
ستاره باراني در خورشيد
رگبار بي وقفه سبز
دسته گلي خيس از باران
چشمهايم مقابل چشمهايت
شوق دوباره ديدن تكرار شدن
دوست داشتني بيش از عشق
دستت را به من بده
بيش از اينها ميارزي
تقديم به شما رفقاي بيش از اينها ارزشمندم








.jpg)















































